عطا ملك جوينى
745
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )
كه با او تعصّبى مىكرد بدين بازى از دست برمىگرفت . تقرير اسامى آن جماعت تطويلى دارد و بدين سبب دور و نزديك اصحاب اطراف به حبّ و بغض ايشان مبتلا مىشدند و در ورطهء هلاكت مىافتادند ؛ محبّان سبب آنك پادشاهان اسلام قهر و قمع ايشان مىكردند حكم خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ مىگرفتند و مبغضان از مكر و حيلت او در قفص محافظت و احتياط مىگريختند و بيشتر كشته مىشدند . و چون ميان بركيارغ « 1 » و برادرش محمّد پسران سلطان ملكشاه منازعت افتاد و در ملك اضطراب و آشوب ظاهر گشت رئيس مظفّر كه حاكم دامغان بود منوب « 2 » خويش اميرداد حبشى « 3 » را بر آن داشت كه قلعهء گردكوه از سلطان بركيارق التماس كرد و سلطان ملتمس او را به اجابت مقرون گردانيد . رئيس مظفّر بر سبيل نيابت حبشى بر گردكوه رفت و در عمارت و استحكام آن اموال بسيار صرف كرد و تمامت خزاين منوب خويش را بر آنجا نقل . چون به ذخاير و خزاين مستظهر گشت سرّ معتقد خويش به قبول دعوت صاحب بدعت و التزام طريقهء كفر و الحاد ظاهر كرد و از قبل حسن صبّاح چهل سال بر آنجا روزگار گذرانيد . و در فصيل گردكوه در سنگ خارا چاهى كند و سيصد گز نزول كرد ؛ چون به آب نرسيد ترك كرد . بعد از وفات او به سالها زلزلهاى افتاد و در آن چاه چشمهاى گشاده شد . فىالجمله به معاضدت رئيس مظفّر كه سدّى منيع بود و شرّى بليغ ، كار حسن و دعوت او بالا گرفت . و بعد از آن قلعهء لمسر كه هم در رودبار الموت است و ساكنان آن قبول دعوت او نمىكردند ، يكى را از رفيقان خويش كه او را كيابزرگاميد نام بود با جمعى از ملاحده بفرستاد تا دزديده شب چهارشنبه بيستم ذىالقعده سنه خمس و تسعين و أربعمائة « 4 » قلعه برآمد و ساكنان را بكشت . بزرگ اميد مدّت بيست سال در آن قلعه ساكن بود تا وقتى كه او را بخواند . به شيب نيامد . و حسن صبّاح را دو پسر بود يكى را استاد حسين گفتندى . و در قلعهء الموت علوىاى بود زيد حسنى گفتندى . در سرّ دعوت به خود مىكرده بود و نزديك آورده كه كار حسن به دست او مكفّى شود و ابتدا حسين قاينى را كه داعى قهستان بود به دست حسين دنباوندى « 5 » كشته « 6 » . چون حوالت خون حسين قاينى
--> ( 1 ) - بركيارغ : اين كلمه در متن مرحوم قزوينى به همين صورت ثبت شده است . ( 2 ) - منوب : نيابت كردهشده ، اسم مفعول . ( 3 ) - اميرداد حبشى بن التون تاق از امراء معروف سلجوقيّه و از جانب بركيارق والى خراسان بود و در سال 493 در جنگى كه ما بين او و سنجر واقع شد كشته شد . ( 4 ) - سال 495 . ( 5 ) - دنباوند : دماوند . ( 6 ) - فاعل « كشته » علوى سابق الذكر است . يعنى آن علوى از جمله كارهايى كه براى پيشرفت مقصود خود كرده بود يكى اين بود كه حسين قاينى از دعات معروف حسن صبّاح را به دست دماوندى ( يا احمد